واژه ی فرهنگ در زبان و ادب فارسی و سیر آن
بار ديگر سر برون كن از حجاب از براي عاشقان رنگ را
تا كه عاشق گم كند مر راه را تا كه عاقل بشكند فرهنگ را
مولوي
مقدمه
انسان ها براي پيشرفت و راحتي كار در زندگي ، دست به تكنولوژي و فناوري هايي زد كه بتواند به وسيله ي آن ها جامعه اي رو به رشد تر و مرفه تر ارائه دهد.اما وقتي تكنولوژي وارد عرصه ي اجتماع شد ، رفته رفته از نياز انسان ها به يكديگر كاسته شد و روابطشان به سردي گراييد . كما اين كه ديده مي شود زندگي هاي سنتي و قبيله اي ديگر كمتر به چشم مي خورد و زندگي هاي انفرادي جاي خود را به زندگي در كنار پدر و مادر همسر و يا در كنار اقوام داده است . نمي توان گفت كه تكنولوژي مقصر در زمينه ي از بين رفتن فرهنگ هايي است كه در اجتماع مورد قبول و عامه پسند بود و بيشتر مردم به اين فرهنگ ها احتام قائل مي شدند .فرهنگ هايي چون معرفت در دوستي ، حفظ آبرو و راز داري ،رعايت حق همسايه ، احترام به بزرگ ترها و... بلكه فرهنگ استفاده از تكنولوژي هم بايد همراه با آن رعايت شود . استفاده ي نادرست از تلفن همراه و آشكار كردن رازهاي خانوادگي و ناموسي دردي است كه بر جامعه ي ما رخنه افكند ه و خود ما هم با لذت به اين فيلم ها و عكس ها وقيحانه نگاه مي اندازيم و بعد متفكرانه ، به تقبيح آن مي پردازيم . چه بسا منِ بيينده گناهي كمتر از منتشر كننده تصاوير نداشته باشم .اگر تقاضا نباشد ،عرضه هم صورت نخواهد پذيرقت . كوش در اين باره مي گويد :
مفهوم فرهنگ جزء جدايي ناپذير تفكر در علوم اجتماعي است .مي توان گفت كه براي تفكر درباره ي وحدت همراه با تنوع بشريت ، به صورتي متفاوت با زيست شناسي ، اين مفهوم مورد نياز علوم اجتماعي است.به نظر مي رسد كه اين مفهوم رضايت بخش ترين پاسخ را در برابر پرسشي ارائه مي كند كه درباره ي تفاوت موجود ميان ملت ها مطرح است .زيرا همگام با پيشرفت هايي كه در شناخت ويژگي هاي ژنتيك جمعيت هاي انساني حاصل مي شود ،پاسخ «نژادي»بيش از پيش و به تدريج بي اعتبار به نظر مي رسد.
انسان اساساً موجودي فرهنگي است.فرايند دراز مدت انسان شدن كه حدود پانزده ميليون سال پيش آغاز شده است ، اساساً گذر از انطباقي ژنتيكي با محيط طبيعي به انطباقي فرهنگي بوده است ............» اين مقدمه شايد زياد مربوط به موضوع مقاله ي ما نداشته باشد ،اما با ارائه ي اين مطالب مي خواهيم بگوييم ، فرهنگ و مفهوم زيباي آن از چه زماني در كشور فرهنگ پرور ما - ايران- رواج داشته و قدمت فرهنگ در سرزمين ما چه اندازه است .
در اين مقاله خواهيد خواند :
واژهي فرهنگ در زبان و ادبيات فارسي / معني فرهنگ در واژهنامهها / تعريفهاي فرهنگ /واژه ي فرهنگ در شعرهاي شعراي فارسي
فرهنگي شدن / توان فرهنگ ايراني براي حضور در عرصه جهاني شدن
واژهي فرهنگ در زبان و ادبيات فارسي: ريشه واژهي فرهنگ
صورت باستاني دو فرهنگ، در اوستاي كنوني و نوشتههايي كه از فارسي باستان در دست داريم ديده نشده است. صورت پهلوي آن دو فرهنگ (Fra-Hang) است. گمان ميرود كه اين واژه از پيشوند "فر" به معني كشيدن ساخته شده باشد. و از اين ريشه است واژههايي فارسي [size=10pt]هنگ، به معني قصد و آهنگ و هنجيدن و هيختن به معني بيرون كشيدن و برآوردن و انجيدن به معني بيرون كشيدن. [/size] جزء واپسين واژههاي دود هبخ، دودهنگ به معني دودكش نيز از همين ريشه است. و نيز كلمه آهنگ، به معني قصد و اراده و توجه و عزم، موزوني ساز و آواز، آهنج به معني عزم و اراده، آهنجه به معني پهناكش جولاهان، آهنجيدن به معني نوشيدن و كشيدن، آهنگيدن، آهختن،آهيختن، به معني كشيدن و برآوردن.
از همين ريشه با افزودن "فر" فارسي، فرهختن، فرهيختن و فرهنجيدن داريم به معني تربيت كردن و ادب آموختن و تأديب نمودن، و نيز فرهخته و فرهنجيده به معني ادب كرده و تأديب نموده، و فرهنگ و فرهنج داريم. در واژهنامهها "فراهختن" و "فراهيختن" نيز به معني ادب كردن آمده و گويا از روي فرهختن و فرهيختن در فارسي نوين ساخته شده است. (آشوري، داريوش،15،16،135)
معني فرهنگ در واژهنامهها
صحاح الغُرس: فرهنگ، ادب باشد.
معيار جمالي: فرهنگ، عقل باشد.
معيار جمالي: فرهنج، عقل باشد.
شرفنامهي منيري: فرهنگ، ادب و دانش و بزرگي
تحفه الالباب: فرهنج، ادب و عقل بود.
تحفه الالباب: فرهنگ، عقل و دانش و هر كه نيكتر داند در علم و چيزها كه مردم بدان فخر كنند، گويند مردي فرهنگي است.
كشف اللغات: فرهنگ... ادب و دانش و بزرگي و نيز نام كتابي در علم لغت و اكثر او فارسي بود.
فرهنگ رشيدي: فرهنج و فرهنگ، ادب و اندازه و حد هر چيزي، و ادبكننده و امر به ادب كردن، و بر اين قياس فرهنجيدن و فرهنجيده و فرهنجيد و فرهنجد.
انجمن آراي ناصري: فرهنج و فرهنگ... ادب و اندازه و حد هر چيزي و ادب كننده و امر به ادب كردن و... فرهنجيدن به معني ادب كردن است و امر بدان است.
شيخ نظامي: مرادف عقل و دانش گفته است.
فرهنگ نفيسي: فرهنگ، نيكويي تربيت و پرورش و بزرگي و عظمت و بزرگواري و فضيلت و وقار و شكوهمندي و دانش و حكمت و هنر و علم و معرفت و علم فقه و علم شريعت و كتابي كه محتوي لغات فارسي باشد. (آشوري، داريوش،17،16،1357(
تعريفهاي فرهنگ
تعريفهاي تشريحي (Descriptive)
اين تعريفها گسترده است و در آنها بر عناصر تشكيل دهندهي فرهنگ تكيه ميشود. اين تعريفها معمولاً تحت تأثير تايلور(Tylor) است.
تايلور، 1871: فرهنگ يا تمدن... كليت در هم تافتهاي است شامل دانش، دين، هنر، قانون، اخلاقيات، آداب و رسوم، و هر گونه توانايي و عادتي كه آدمي همچون عضوي از جامعه بدست ميآورد.
ويسلر، 1920: تمامي كرد و كارهاي اجتماعي به گستردهترين معناي آن، مانند زبان، زناشويي، نظام مالكيت، ادب و آداب، صناعات، هنر و جز آن...(آشوري،39،135)
سير واژه "كولتور" و كاربرد مفهوم آن
تاريخ مفهوم Culture= (فرهنگ) چنانكه امروزه در علم بكار ميرود، داستان پديدآمدن يك مفهوم تازه است. از ميان محتواهاي گوناگون يك واژهي موجود كه اندك اندك از آن بيرون تراويده است. واژهي Culture از زبان كلاسيك و شايد زبان پيش از كلاسيك لاتين ريشه ميگيرد و به معناي كشت و كار يا پرورش بوده است، و هنوز در اصطلاحات Agriculture (كشاورزي)و Horticulture (باغداري)، Cult و Cultust (آيين) برجاست و در اشكال جديد مانند Beeculture (پرورش زنبور)، Oysterculture (كشت صدف(، Pearl cultur) كشت مرواريد) و Bacillusculture (كشت باسيل) به همان معنا بكار ميرود. مفهوم Culture دير گاهي نيست كه در مورد جوامع بشري و تاريخ بكار گرفته شده است. بظاهر پس از 1750 و نخستين بار تنها در زبان آلماني به اين معنا بكار رفته است. (آشوري،26،57)
زبانهاي روماني (زبانهايي كه از لاتين جدا شدهاند مانند پرتقالي، اسپانيايي، فرانسه، ايتاليايي، رومانيايي و جز آن) و زبان انگليسي در آغاز جنب و جوش خود تا دير زماني واژهي Civilization (شهر آييني يا تمدن) را به جاي Culture بكار ميبردند و از آن معناي پرورش بهسازي، تهذيب يا پيشرفت اجتماعي اراده ميكردند. اين اصطلاح به واژههاي لاتيني Civis، Civitas، Civilitas، Civilis باز ميگردد كه معناي سياسي (Political) و شهري(Urban) دارد، بدين معنا كه شهروند يك دولت سازمان يافته را در برابر مردم قبيلهنشين قرار ميدهد. واژهي Civilization در لاتين كلاسيك وجود ندارد و بنظر ميرسد كه ساخته دوران نوزايش (رنسانس) روماني باشد، و چه بسا فرانسوي است و برگرفته از فعل Civiliser به معناي رسيدن به مرتبهي آداب داني يا بهرهمند شدن از آن، شهري و از گشتن و به گشتن. واژهي همانند آن در ايتاليايي Eivilta است كه پيشينه آن به روزگار دانته ميرسد. (آشوري،27،26،1357)بدينسان، هر دو اصطلاح دو كولتور، و"سيويليزاسيون" از آغاز انديشهي بهگشت و پيشرفت به سوي كمال را به دقت در برداشتهاند و هنوز اين معنا را در كاربردهاي بسيار، چه عاميانه و چه روشنفكرانه، نگه داشتهاند. اما از 1952 واژهي فرهنگ در علم معناي جديد و خاصي به خود گرفته است. (گاهي مشترك با شهر آييني) كه به تقريب ميتوان آن را تنها معناي صريح علمي اين واژه شمرد. اين معنا به دستهاي از صفات و فرآوردههاي جوامع اطلاق ميشود.(آشوري،27،1357)
مك كنيلي و پاتانائيك هر دو فرهنگ را در معناي وسيع بكار ميبرند.
از ديد مك كنيلي فرهنگ عبارتست از: "روشي كه افراد در كنار يكديگر زندگي ميكنند، ارتباط برقرار ميسازند و همكاري ميكنند و همچنين نحوه توجيه چنين مناسبات متقابلي با استفاده از نظام باورها، ارزشها و هنجارها"
پاتانائيك، عوامل سياسي و اجتماعي (مشاركت در زندگي اجتماعي و سياسي و نبود تبعيض) و عوامل فكري و زيبايي شناسي را مؤلفهها يا تعيينكنندههاي رفاه انساني ميداند. (فراهاني، وزف،481،1378(
واژه ي فرهنگ در شعرهاي شعراي فارسي
از بررسي اشعاري كه در قرن هاي چهارم و بعد از آن سروده شده و واژه ي فرهنگ در ان ها به كار رفته مي توان به قدمت و اهميت اين واژه در ايران پي برد. اين اشعار و مفاهيمي كه از آن برداشت مي شود مارا بدين جهت سوق مي دهد كه ارزش والاي «فرهنگ » نزد ايرانيان از ابتدا مورد توجه بوده و به آن به عنوان نشان دادن شخصيت يك فرد و اصالت وي تأكيد گرديده است.نمونه اي از اين اشعار در ذيل آورده شده است :
اي زدوده سايه ات ز آيينه ي فرهنگ زنگ بر خرد سرهنگ و فخر عالم از فرهنگ و هنگ كسائي
اي امير مهربان اين مهرگان خرم گذار فرّ و فرمان فريدون ورزبا فرهنگ و هنگ منجيك ترمذي
يكي پور دارم رسيده به جاي به فرهنگ جويد همي رهنماي
تو دادي مرا فر و فرهنگ و راي تو باشي به هر نيك و بد رهنماي فردوسي
اي از تو يافته دل و فربي شده ، مخالفان تو بي فره اند و بي فرهنگ ، معاديان تو نافرخند و نافرزان بهرامي سرخسي
اي امير هنر و اي ملك روز افروز اي به فرهنگ و هنر بر همه شاهان سالار فرخي
نيست فرهنگیي در آن گيتي كه نياموخت از شه او فرهنگ فرخي
تو جاه و گنج ، ز فرهنگ قناعت جوي چه جاه و گنج فزون از قناعت و فرهنگ عنصري
چو باليد و سالش ده و پنج شد بزرگي و فرهنگ را گنج شد اسدي
مر آن شاه را نام گورنگ بود كزاو تيغ فرهنگ بي زنگ بود اسدي
به فرهنگ پرورچو داري پسر نخستين نويسنده كن از هنر اسدي
به فضل و دانش و فرهنگ و گفتار تويي در هر دو عالم گشته مختار ناصرخسرو
زهي عقد فرهنگيان را ميانه ميان پيشت اصحاب فرهنگ بسته خاقاني
كشتي آرزو در اين دريا نفكند هيچ صاحب فرهنگ خاقاني
ز فرهنگ خاقان و بيداريش عجب ماند شه در وفاداريش نظامي
جواهر جست از آن درياي فرهنگ به چنگ آورد و زد بر دامنش چنگ نظامي
كه اي استاد عالم ،مرد فرهنگ غلط گفتي كه باشد لعل در سنگ نظامي
فرهنگي شدن:
فرهنگي شدن در حقيقت هماهنگي و انطباق فرد با كليه ي شرايط و خصوصيات فرهنگي است و معمولاً به دو صورت ممكن است واقع شود.اول به صورت طبيعي و تدريجي كه همان رشد افراد در داخل شرايط فرهنگي خاص است ، دوم به صورت تلاقي دو فرهنگ كه به طرق مختلف ممكن است صورت گيرد .فرهنگ در برگيرنده ي تمام چيزهايي است كه ما از مردم ديگر مي آموزيم و تقريباً اعمال انسان مستقيم و يا غير مستقيم از فرهنگ ناشي مي شود و تحت نفوذ آن است .براي روشن شدن مطلب يكي از اعمال انسان را رقم مي زنيم : غذا خوردن نيازي بدني و بيولوژيك است ، براي زنده ماندن بايد تغذيه كرد ولي وقتي سؤال مي شود چه بايد خورد ؟ چگونه بايد خورد ؟ چه وقت بايد خورد ،نفوذ فرهنگ در اعمال انساني نمودار مي گردد.برآوردن نيازهاي غريزي در انسان با مجموعه اي از رفتارهاي پيچيده همراه است و اين رفتارها را فرهنگ هر جامعه اي شكل مي دهد .در مورد بر آوردن نياز تغذيه در جوامع مختلف اشكال گوناگوني ديده مي شود و محدوديت ها ،مقررات ، قواعد و رسومي هست كه افراد هر جامعه را تحت نفوذ مي گيرند كه مثلاً چه بايد خورد و از خوردن چه چيز بايد پرهيز كرد .فرهنگ بين افراد مشترك است .هر فردي خصوصياتي منحصر به فرد دارد كه ويژه است و ديگران را از آن بهره اي نيست .اين گونه خصوصيات جزو فرهنگ به شما نمي رود مگر آن كه به وسيله ي افراد ديگر ياد گرفته شود و به صورت عادات گروهي در آيد و ديگران در انجام آن شركت كنند.از طرف ديگر فرهنگ گردآورده جمع است.ذخيره دانش انساني از طريق نسل هاي متمادي فراهم شده است كه از نسلي به نسل ديگر منتقل مي گردد و به همين دليل غالباً هر اختراعي بر اساس زمينه ي عيني گذشته كه حاصل كوشش هاي جمعي انسان است متكي مي باشد .
توان فرهنگ ايراني براي حضور در عرصه جهاني شدن :
فرهنگ ايراني به سبب تاريخ كهن و ويژگي هاي پربار و غني ادبي و موقعيت خاص جغرافيايي ،سياسي و مذهبي داراي توان بالقوه ي فراواني براي حضور در عرصه ي جهاني وارائه ي ويژگي هاي فرهنگي اش مي باشد.از آن جا كه فرهنگ ايراني ، داراي عناصر فرهنگي توانمند بسياري از قبل از ظهور اسلام و سنت هخامنشيان گرفته تا تأثير اين دين الهي بر بزرگان و صاحبان انديشه ادب براي حضور در عرصه ي جهاني است هنري كربن در سال 1946 پس از اولين سفرش به ايران ، با حالتي مكاشفه اي در مقاله ي « ايران زادگاه شعرا و متفكران » جنبه هايي از اين فرهنگ را كه از نظر ما پنهان شده اند ذكر مي كند.وي اذعان مي كند كه ترسيم فرهنگ ايراني و اوضاع و احوال اين قوم دوست داشتني كه در طول تاريخ هيچ گاه جايگاه رفيع خود در عرصه ي تفكر ادبي را از دست نداده اند در يك مقاله چند صفحه اي دشوار است .(هنري كربن ،روح ايران : 31-27)
رنه گروسه نيز در مقاله ي «روح ايران و خلقيات ايران » ضمن اشاره به ويژگي هاي اين تمدن كهن بيان مي كند : «ادبيات ايران با الهام از آرمان هاي عظيم انساني و با مداومت [مردمان] اين سرزمين در زندگي معنوي ، همانند ادبيات يونان و روم داراي ارزش جهاني است و از ويژگي والاي انساني برخوردار است.به لطف افكار و اشعار ايراني ، متفاوت ترين نژادها با يكديگر متحد شده و به همزيستي مسالمت آميز در كنار هم ادامه مي دهند....»در اين هنگام كه يونسكو براي نجات دنيا از جدال و خشم و كينه ، دست نياز به سوي تمام انسان ها و اقوام نيك انديش و خير خواه دراز كرده است ،تمدن ايراني مي تواند براي اين سازمان نمونه اي تاريخي باشد و نيروي بالقوه ي عظيمي را جهت اقدامي همگاني بسيج كند .(رنه گروسه ،روح ايران 27-31)
گروسه در جايي ديگر در تمجيد از شاعران و ادبيان عرفاني فارسي چنين مي گويد : « شعراي ايران جهان را متمتع نموده اند .احساساتي كه ابراز مي دارند مستقيماً يك نفر فرانسوي را مانند يك نفر هندي و يك نفر ترك را مانند يك نفر گرجي مي سازند.عرفاي ايران با وجود اين كه كاملاً مسلمان هستند همان قدر قلب يك مسيحي را به تپش در مي آورند كه دل يك برهمن را و به همين دليل تعلق به تمام بشريت دارند .(نقل از نير نوري ، 1375: 890)
در عصر طلايي قرن نوزدهم بود كه ادبيات ايران به اروپا شناسانده شد .در اين قرن تقريباً تمام آثار بزرگ ادبيات ايران به زبان هاي اروپايي به صورت منظوم يا منثور ترجمه شد.در اين قرن بيش از هر زمان ديگري اروپاييان از اشعار ايراني الهام گرفتند.در آثار گوته ،ويكتور هوگو ، نيچه ، پوشكين ،لامارتين،لردبايرن،شلي،امرسون،ادگار آلن پو،ژاك روسو،آندره ژيد،لئوپاردي،مانتسوني و بسياري ديگر حضور فرهنگ ايراني و تأثير اشعار شاعراني ايران ديده مي شود . از آثاري كه تحت تأثير ادبيات و فرهنگ ايراني به شهرت دست يافتند مي توان به ديوان شرقي و غربي گوته ، لاله رخ سر توماس مور،رستم و سهراب روكرت ، و ماتيو آرنولد اشاره كرد .
پروفسور آربري درباره ي ميزان تأثير گذاري عناصر فرهنگ ايراني بر اروپا چنين مي نويسد : « تحقيقات دانشمندان امروزي رفته رفته ثابت مي كند كه ريشه ي اصلي بسياري از اصول مر بوط به طرز فكر و ادبيات اروپايي در حقيقت از ايران آب مي خورده است.نفوذ فلسفه ي معنوي بدون شك اهميت بسزايي داشته و راه هاي ديگري نيز در اين زمينه باز بوده و مورد استفاده قرار گرفته است .من باب مثال خيلي جالبست به اين نكته توجه شود كه آيين جوانمردي و روح شواليه گري با ان اصول عشق مؤدبانه و دربار پسند كه آن قدر در نجات تمدن اروپايي از انكساف كلي مؤثربوده تا حدي ريشه ي اصليش از ايران گرفته شده است .» (نيرنوري ، 1345:534)
تنها به بخش كوچكي از نظريه هاي مستشرقين پرداخته شد كه از ميان كتاب هاي انبوه گزينش شده است .واقعيت آن است كه ادبيات فارسي به ويژه شعر آن همانند ساير عناصر فرهنگي اش سرشار از مضامين ظريف و نغزي است كه دل زيبايي گراي هر خواننده اي را شيفته ي خود مي سازد .اين اشعار رها از هر گونه قيد و بند نژاد پرستانه با مضاميني بشر دوستانه مانند :
غلام همت آنم كه زير چرخ كبود ز هر چه رنگ تعلق پذيرد آزاد است (حافظ)
بني آدم اعضاي يكديگرند كه در آفرينش ز يك گوهرند
چو عضوي به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار (سعدي)
توان بسياري براي جذب انسان جوياي حقيقت در عصر جهاني شدن و آموزش همدلي و تفاهم به وي دارد .
اي بسا هندو و ترك همزبان اي بسا دو ترك زهم بيگانگان
پس زبان محرمي خود ديگر است همدلي از همزباني بهتر است
مولوي
منابع در اصل مقاله آورده شده است.